|
سلامت را نمی خواهند پاسخ
گفت.نفس کز گرمگاه سینه می آید برون .ابری شود تاریک و چو دیوار ایستد در پیش
چشمانت . نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم از دوستان و نزدیکان. مسیحای جوانمرد من!ای
ترسای پیر !دمت گرم و سرت خوش باد.سلامم را تو پاسخ گوی. در بگشای.منم من .میهمان
هر شبت.لولی وش مغموم. منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور.منم من دشنام پست آفرینش.
نغمه ی ناجور. نه از رومم نه از زنگم. همان بیرنگ بیرنگم. میهمان سال و ماهت پشت در
چون موج می لرزد.تگرگی نیست مرگی نیست. من امشب آمدستم وام بگذارم .حسابت را کنار
جام بگذارم. حقیقت به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است. مسیحا رو چراغ
باده را بفروز .شب با روز يكسان است.درختان اسكلت هاي بلورآجين.دلها خسته و
غمگين.زمستان است. ::الهم عجل لوليك الفرج::
|